![]() |
![]() |
|
|
غم تنهايي
گرچه من قاريم،اختيارم هست دست دوست،اينكه گويم كه بينم كه شنوم همه دست اوست |
|
تو باران بهاري هستي كه با بارش تو ،به من كه بيهوده به دنبال درياي خيالي مي دويدم نشانم دادي كه سرابي بيش نبوده و آرامش امواج دريا را تو به من هديه دادي همچو قطرات باران كه با كوبيدن خود به زمين زمين را صدا مي زنند تا به ياد كوير نيفتد قلب مرا كه در آستانه ي مرگ بود صدا زدي تا باز بياد آورد تپيدن را ببار كه قلب مرا از مرداب شدن نجات دادي طروات باراني تو طلوع اميد در آسمان گرفته ي قلب من است كه با باريدن، اميد آسماني صاف را به من دادي پس ببار بر اين قلب من تا با نوازش قطرات تو آرام بگيرم ببار باران و بشوي غبار خستگي و غم را از من ببار باران،ببار باران...
|
|
اشتباه هيچ گاه نيامده بود كه حالا بخواهد برود و من را در حسرت از دست دادنش بگذارد آن خيالي بوده كه من مي پنداشتم او را در كنار خود دارم حال ميابم كه توهم و سرابي بيش نبوده و من خود را داشتم بيهوده در سراب غرق مي كردم اما لحظه ي تلخ خستگي من كه ايستادم از خستگي خواستم كه گوش كنم صداي امواج دريايي را كه به دنبالش در حركتم تا با شنيدن آن جاني دوباره بگيرم براي ادامه ي راه اما هر چه دقت كردم صداي موجي در كار نبود آن لحظه بود كه فهميدم درياي من سراب بوده است و من هم به دنبال سراب بودم نگاهم به پشت سر مي افتد، زندگي سوخته ي خود را ميبينم از پي سراب رفتن كه آتش گرفته عمر من و خاطرات تو كه هيزم اين آتش است و تمامشان از نگاهم رد ميشوند و مي بينم كه چگونه سراب ساختم آري،گرماي سوزان عشق پوشالي تو زندگي بهاري و سبز من را كوير وبيابان كرد و درياي مواج و خروشان من را به سرابي پوچ تبديل كرد و چه ساده سوخت عمر من تو سراب بودي، سراب
|
|
خانه سوز دل خاطرات |
|
درباره وبلاگ در صورت باز نشدن وبلاگ چند بار رفرش كنيد يا كليد F5 را بزنيد |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |