![]() |
![]() |
|
|
غم تنهايي
گرچه من قاريم،اختيارم هست دست دوست،اينكه گويم كه بينم كه شنوم همه دست اوست |
|
کودك در كنار درساحل مشغول بازي كردن است! با عروسك خود بازي مي كند وآن را چنان عاشقانه دوست دارد كه انگار زنده است نگاهش به عروسكي ديگر مي افتد عروسك خود را بر زمين مي گذارد و به سوي آن قدم بر مي دارد اما آن را به دست نمي آرد نگاهي به پشت سر مي اندازد از عروسك خودش هم خبري نيست امواج آن را به دل دريا برده بود كودك نگاهي به جاي خالي آن مي كند شانه هايش را بالا مي اندازد و به دنبال توپي مي دود عروسكي كه روزي همه ي زندگي او بود به خاطر هوس بچگانه از دست داد و امواج خاطرات آن را به قعر درياي فراموشي برد و كودك بي خيال به دنبال عروسكي ديگر... فراموش شد عروسك به همين سادگي...
( پاورقي:وحال آن كودك... بزرگ شده.اما باز هم به ياد بچگي و اون روزها مي افته.وهوس بازي هاي كودكي رو ميكنه.اما اين بار بازيش خيلي خطرناك تره.بازيچش شده دل آدم ها.خنديدن به بازي گرفتن احساسات آدم ها،و آدم ها حالا شدن براش همون عروسك.اي كاش كه اگه بزرگ ميشيم جنبه ي بزرگ شدن هم پيدا كنيم.بدونيم كه آدم ها عروسك نيستن،دلشونم توپ نيست و يه فرق بزرگ كه عروسك اون ها حالا دل داره ،وغرق شدن تو درياي فراموشي شايد...يادمون باشه اگه كسي رو دوست داريم به خاطر خودمون دوستش نداشته باشيم،به خاطر خودش دوستش داشته باشيم.آخه ديگه اون عروسك نيست كه به خاطره خودمون دوستش داشته باشيم.يادمون باشه،يادمون نره كه بزرگ شديم.)
|
|
خانه سوز دل خاطرات |
|
درباره وبلاگ در صورت باز نشدن وبلاگ چند بار رفرش كنيد يا كليد F5 را بزنيد |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |