تبليغاتX
غم تنهايي - پروانه دلم
غم تنهايي

گرچه من قاريم،اختيارم هست دست دوست،اينكه گويم كه بينم كه شنوم همه دست اوست

هي عنكبوت غم، نتن بهر من تار غصه

كه پروانه ي دل من بالاتر از تو به سوي اوج پرواز مي كند

خيالت را خوش نساز كه نسيم و بادي پروانه ام را به تار تو سپارد

چرا كه آن روز باشد لحظه ي  افتادن تو

كه آتش شوق پرواز من به سوي اوج، خواهد سوزاند دام پوشالي تو را

نتن بهر من تار غصه...

كه پروانه ي من به اوج فكر مي كند

آري،نقطه ي اوج

كه بي تاب است پروانه ام براي نشستن بر دستان مهربانش

تا خاكستر شود از گرماي عشق و مهربانيش

خداي مهربانم دوستت دارم

پروانه ي دلم به شوق تو به سوي تو مي آيد

+ به يادگار مانددر چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386به لحظه ي 21:44  توسط غم تنهايي |