تبليغاتX
غم تنهايي - تنهایی
غم تنهايي

گرچه من قاريم،اختيارم هست دست دوست،اينكه گويم كه بينم كه شنوم همه دست اوست

زير آسمان دلتنگي خانه اي دارم

كه خورشيدش هميشه در حال غروب است

خانه ي من تك اتاق است وتمام لحظاتم را در آن اتاق مي گذرانم

پنجره اش به روي انتظار باز مي شود

و پرده هايش از جنس فاصله هاست

ديوار هايش به رنگ سياه است و

نواي سكوت فضاي خانه ام را پر كرده

 تنها همخانه و همسايه ام غم است

زنگ در خانه ام صداي افتادن اشك از چشم منتظر است،

هر چند كه در خانه ام هميشه قفل است

وكليد خانه هم در دست اوست

مي گذرانم روزها را با نگاه از پشت پنجره

و به  تماشاي انتظارمي نشينم

تا او مرا از اين قفس آزاد كند

كه كليد خانه ام در دستان اوست

 و او فقط مي تواند باز كند اين در بسته را

اميدوارم كه همانند رهگذري از كنار خانه ام رد نشود

نام خانه ي من تنهاييست

+ به يادگار مانددر پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386به لحظه ي 0:27  توسط غم تنهايي | 
 
خانه
سوز دل
خاطرات
درباره وبلاگ

در صورت باز نشدن وبلاگ چند بار رفرش كنيد يا كليد F5 را بزنيد


نوشته های پیشین
مرداد 1388
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
lesfleurs
گلاب
مهرگان
آمده ، یار آمده در بگشایید
عشق بي انتهاست
عشق خاكستري
سفر عشق
نامه اي به قلبم
احساس زيبا (پگاه)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد
كيان مهر
بارون بهاري
?...؟
حرف هاي يك دل
زندگي ساده
بابا حبيب
دنيا
عاشقانه
فرياد زير آب
عشق بي منتها (كوچولوهاي تنها)
خداي مريم
خداوند مظهر عشقه
پروانه
كتاب عشق
تو هم پر
جوجه اردك زشت
سارا (دختر مهربون)
دختر تنها
.•* *•. .•تنـهـایــی.•* *•. .•
آريايم باش،شقايقت خواهم ماند
جاده سرگردان
آه شب
رد پاي عشق
قاصدك عشق
مرگ گلبرگ هاي مريم
كلبه تنهايي من
باران
صفر عاشقي
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد
فراتر از عشق
بوي گندم
رازان پرستوي مهاجر
مريم عزيز
مسافر روشنايي
بوف تنهايي
جهش
دختر خاكستري
حكايت يك دختر
قروقاطی
 

 RSS