![]() |
![]() |
|
|
غم تنهايي
گرچه من قاريم،اختيارم هست دست دوست،اينكه گويم كه بينم كه شنوم همه دست اوست |
|
اشتباه هيچ گاه نيامده بود كه حالا بخواهد برود و من را در حسرت از دست دادنش بگذارد آن خيالي بوده كه من مي پنداشتم او را در كنار خود دارم حال ميابم كه توهم و سرابي بيش نبوده و من خود را داشتم بيهوده در سراب غرق مي كردم اما لحظه ي تلخ خستگي من كه ايستادم از خستگي خواستم كه گوش كنم صداي امواج دريايي را كه به دنبالش در حركتم تا با شنيدن آن جاني دوباره بگيرم براي ادامه ي راه اما هر چه دقت كردم صداي موجي در كار نبود آن لحظه بود كه فهميدم درياي من سراب بوده است و من هم به دنبال سراب بودم نگاهم به پشت سر مي افتد، زندگي سوخته ي خود را ميبينم از پي سراب رفتن كه آتش گرفته عمر من و خاطرات تو كه هيزم اين آتش است و تمامشان از نگاهم رد ميشوند و مي بينم كه چگونه سراب ساختم آري،گرماي سوزان عشق پوشالي تو زندگي بهاري و سبز من را كوير وبيابان كرد و درياي مواج و خروشان من را به سرابي پوچ تبديل كرد و چه ساده سوخت عمر من تو سراب بودي، سراب
|
|
خانه سوز دل خاطرات |
|
درباره وبلاگ در صورت باز نشدن وبلاگ چند بار رفرش كنيد يا كليد F5 را بزنيد |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |